تبلیغات
شعر و ادب
شعر و ادب

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

خوش آمدید


اول سلام

 

در وبلاگ شعر و ادب می توانید شعرهای شعرا معاصر ایران را بخوانید و زندگینامه آنان را بر روی صفحه « زندگینامه ها » بیابید . همچنین می توانید فال حافظ بگیرید و به بازیو سرگرمی بپردازید .

در ضمن نظر یادتان نرود ...

با تشكر مدیر وبلاگ

آریا

باران و احساس

((اثر برگزیده مسابقه ی ادبی آفرینش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان))
نمی دانم چه حسی بود
تمام قطره های آخر باران احساسم
میان پلک و انگشتانم
نمایان می شد و
با یک تبسم محو می گردید
نمی دانم چه وقتی بود
که یک دامن تحول را
نگاه کوتاه و معصوم او
بر چشم من بخشید
نمی دانم که یعنی چی
که هر روز از میان واژه ها
این وازه ها
در گوش من آواز می خوانند
نمی دانم,نمی فهمم,نمی یابم
نمی دانم چرا این واژه ها بر روی من خندید
نمی دانم چرا باید
میان این واژه ها 
آن ها برایم آشنا باشند
ولی شاید هنوزم قصه ی بارون و احساس است...

فاطمه عربانی
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مرکز صومعه سرا

پولک

ابر که بشکند
زمین ستاره باران می شود
دست هایم را باز میکنم
چکه چکه
بغل می کنم
شانه هایم خیس می شوند
ه
ه
ه
و باران در آغوشم
به خواب می رود...

نرمینه شیخلی
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مرکز آستارا

وقتی بزرگ شدم ...

تو رفتی و باران دیگر از موهایم سر نخورد
و باد در تاب بازی هم بازی ام نشد.
رفتی و چشمان سیاه آدم برفی به من چشمک نزد.
راستی سایه را یادت هست؟
قدش خیلی بلند شده است.
دیگر می ترسم با او همبازی شوم!
تو که رفتی دارا هم رفت تا کاری پیدا کند
سارا هم تنها شد,دیگر با من حرف نزد.
تو که رفتی هفتمین سنگ بازی پیدا نشد.
کسی آمد در قلبم خانه ای ساخت;
گفت:دلتنگی ام.
آرام آرام یکی از دوستانش را در چشمانم به مهمانی آورد;
گفت:انتظار است.
و من طعم شیرین و کشنده اش را مزه مزه می کنم...
محدثه مهدی نژاد
شاعر کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان  مرکز فومن

شعرهای خودم

شب ....

شب امد و من هنوز غمگینم

شب امد و اما من هنوز بی تابم

من هنوز بیتابم که ببینم ماه را

من هنوز تنهایم تا شریک ماه باشم

 

من به جاده سیاه شب می نگرم

ماهِ من به اشک های مادرم ذل می زند

من پردهی سیاه ابر را کنار میزنم

نسیم شب به دستان پدرم بوسه می زند

من سیاهی شب را دوست می دارم

شب سپیدی روزگار خوش من را

من به شب می گویم: تو قدر ماه را نمی دانی

او به من می گوید: تو قدر گنج خویشتن را نمی دانی

 

به انتظار لحظه وداع شب می نشینم

اما قبل از سپیده به خواب می روم

                               

                                و باز هم شب مرا با تنهایی خویش تنها می گذارد ...

 

آرزوی محال

آسمان غمگین است می غرد

ماه جانی ندارد ولی می خندد

« باران ترانه ای می بارد »

گونه های سرخم را می شوید

 

به زیر پرچم سیاه آسمان شب نشسته ام

به فکر روزهای چندی پیش نشسته ام

به فکر روزهایی نه خوش اما سبز

به فکر روزهایی نه سبز اما سبز

به فکر شامگاهان تنهایی

بعه فکر صبحگاهان بی آوایی

 

می نشینم و می نگرم

به دورها و باز دورها

به آن کوهپایه های دوردست ها

به ان خیال مبهم واهی

به آن آرزوی محال رویایی

 

خوشحال می شوم اگر درمورد شعرهایم نظر بدهبد

آریا تولایی

 

مهدی سهیلی

مادر مراببخش

مادر! مرا ببخش .

فرزند خشمگین و خطا كار خویش را

مادر! حلال كن كه سرا پا نامت است

با چشم اشكبار، ز پیشم چو میروی

سر تا بپای من

غرق ملامت است.

هر لحظه در برابر من اشك ریختی

از چشم پر ملال تو خواندم شكایتی

بیچاره من، كه به همه ی اشكهای تو

هرگز نداشت راه گناهم نهایتی

تو گوهری كه در كف طفلی فتاده ای

من، ساده لوح كودك گوهر ندیده ام

گاهی بسنگ جهل، گهر را شكسته ام

گاهی بدست خشم بخاكش كشیده ام

مادر! مرا ببخش.

صد بار از خطای پسر اشك ریختی

اما لبت به شكوه ی من آشنا نبود

بودم در این هراس كه نفرین كنی ولی ــ

كار تو از برای پسر جز دعا نبود.

بعد از خدا ، خدای دل و جان من توئی

من،بنده ای كه بار گنه می كشم به دوش

تو، آن فرشته ای كه زمهرت سرشته اند

چشم از گناهكاری فرزند خود بپوش.

ای بس شبان تیره كه در انتظار من

فانوس چشم خویش ــ به ره ، بر فروختی

بس شامهای تلخ كه من سوختم زه تب

تو در كنار بستر من دست بر دعا

بر دیدگان مات پسر دیده دوختی

تا كاروان رنج مرا همرهی كنی

با چشم خواب سوز

چون شمع دیر پای

هر شب، گریستیئ

تا صبح ، سو ختی.

شبهای بس دراز نخفتی كه با پسر

خوابد به ناز بر اثر لای لای تو.

رفتی به آستانه مرگ از برای من

ای تن به مرگ داده، بمیرم برای تو.

دختر زشت
خدایا بشکن این آیینه ها را

که من از دیدن آیینهسیرم

مرا روی خوشی از زندگی نیست
ولی از زنده ماندن ناگزیرم

از آنروزی که دانستم سخن چیست
همه گفتند این دختر چه زشت است
کدامین مرد او را میپسندد
دریغا دختری بی سرنوشت است

چو در آیینه بینم روی خود را
در آیداز درم غم با سپاهی
سیه روزی نصیبم کردی اما
نبخشیدی مرا چشمسیاهی


به هر جا پا نهم از شومی بخت
نگاه دلنوازی سوی من نیست
از ایندلها که بخشیدی به مردم
یکی در حلقه گیسوی من نیست

مرا دل هست اما دلبرینیست
تنم دادی ولی جانم ندادی
به من حال پریشان دادی اما
سر زلف پریشانیندادی

به هر جا ماهرویان رخ نمودند
نبردم توشه ای جز شرمساری
خزیدمگوشه ای سر در گریبان
به درگاه تو نالیدم به زاری

چو رخ پوشم ز بزمخوبرویان
همه گویند او مردم گریز است
نمی دانند زین درد گرانبار
فضای سینهمن ناله خیز است

به هرجا هم گنانم حلقه بستند
نگینش دختری ناز آفرینبود
ز شرم روی نا زیبا در آ جمع
سر من لحظه ها بر آستین بود

چو مادربیندم در خلوت غم
ز راه مهربانی می نوازد
ولی چشم غم آلودش گواه است
که دراندوه دختر می گدازد

به بام آفرینش جغد کورم
که در ویرانه هم ناآشنایم
نه آهنگی مرا تا نغمه خوانم
نه روشن دیده ای تا پر گشایم

خدایابشکن این آیینه ها را
که من از دیدن آیینه سیرم

مرا روی خوشی از زندگینیست
ولی از زنده ماندن ناگزیرم

خداوندا خطا گفتم ببخشای
تو بر منسینه ای بی کینه دادی
مرا همراه رویی ناخوشایند
دلی روشن تر از آیینهدادی

مرا صورت پرستان خوار دارند
ولی سیرت پرستان می ستایند
به بزمپاک جانان چون نهم پای
در دل را به رویم می گشایند

میان سیرت و صورتخدایا
دل زیبا به از رخسار زیباست
به پاس سیرت زیبا کریما
دلم بر زشتیصورت شکیباست

 
  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : آریا تولایی

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • از كدام قسمت وبلاگ بیشتر خوشتان آمد؟








نویسندگان

www.shereno.com

بازی آنلاین


... قالبسرا: کد های زیبا سازی،کد موزیک و

onLoad and onUnload Example

كد جاوا در قالبسرا كد ساعت و جاوا در :قالبسرا كد جاوا در قالبسرا

فال حافظ



ابزار چت روم

چت روم


مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران

جاوا اسكریپت

كد موزیك: قالبسرا

کد اهنگ درقالبسرا

كد جاوا در قالبسرا

گالری عکس


دیکشنری آنلاین

دیکشنری آنلاین